تبليغاتX
خدا برگرد

خدا برگرد

که اینجا رهنوردی مانده در راهی به راهت اشک می ریزد

بارووووووووووووون

قصه ی عشقتو میگم به باد
خدا کنه امشب بارون بیاد
من بشینم باز به یاد تو
آخه دلم هنوز تورو میخواد
رفتیو نگفتی میمیرم
بدون تو چجوری سر کنم
حالا که نیستی کنار من
میخوام با همه ی دنیا قهر کنم
حالا
دل تنهام
بدون تو گریه میخواد
به یادتو
میخونم
زیر بارون میگم ببار
رفتی و بی تودلم اسیره
نیستی حالا بهونه ی تورو میگیره
وقتی ببارن ابرا به یادتزیر بارون به عشق تومیمیره

[ جمعه چهارم فروردین 1391 ] [ 1:1 ] [ گلاله ] [ ]


بوی عیدی بوی توت بوی کاغذرنگی
 
بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره ی نو
 
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ
 
با اینا زمستونو سر می‌کنم
 
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
شادی شکستن قلک پول
 
وحشت کم شدن سکه‌ء عیدی از شمردن زیاد
 
بوی اسکناس تا نخورده‌ء لای کتاب
با اینا زمستونو سر می‌کنم
 
با اینا خستگی مو در می‌کنم
فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا
 
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور
 
برق کفش جفت‌شده تو گنجه‌ها
با اینا زمستونو سر می‌کنم
 
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
عشق یک ستاره ساختن با دولک
 
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه
 
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر می‌کنم
 
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
 
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
 
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی
با اینا زمستونو سر می‌کنم
 
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم


[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 23:31 ] [ گلاله ] [ ]


گلاله

یه آف برام گذاشته بودین به اسم گلاله، من اهل کردستانم. ممنون که بهم سر دین خاتون سنه
[ چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389 ] [ 21:45 ] [ گلاله ] [ ]


سلام دوستای خوبم

خیلی دوس دارم بازم بنویسم ولی ظاهرا کارای مهد بد جور وقتم رو گرفته

دوس دارم گه گداری بیاین و مثل همیشه نظرات خودتون رو و یا درد دلاتون رو برام بنویسین

سعی می کنم زود به زود بیام آپ کنم

دعا کنین کارا خوب پیش بره

[ جمعه بیست و نهم مرداد 1389 ] [ 18:43 ] [ گلاله ] [ ]


 

Be My Valentine, for I

Be my Valentine, for I
Each day have thought of you.
My whole life couldn't manage what
Your ready smile can do,
Vanquishing my loneliness
As though all light were new.
Let me be your Valentine
Even as you're mine,
Needing what I have to give
That each might each define
In friendship and in harmony,
Now you, now I the melody,
Each helping each to shine

 

 

 

زمان به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست

بوسیدن قول ماندن نیست و

عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست ......

 

 

روزگاری جاده بودم جاده ای غرق تردد

جاده ای کز رفت وآمد لحظه ای خالی نمی شد

من که بسیاری رفیقان را به آبادی رساندم

عاقبت من ماندم و ویرانه تنهایی خود

[ جمعه بیست و پنجم دی 1388 ] [ 12:11 ] [ گلاله ] [ ]


واي من امروز تولدم بود و كلي مسيج تبريك برام اومد و كلي تلفن جواب دادم و همه بهم تولدم رو تبريك گفتن جالب اينجا بود كه سر صبح كه بلند شدم ماهواره رو باز كنم اندي هم آهنگ تولد رو مي خوند كلي ذوق كرده بودم ولي تو خونه خبري نبود و كسي بهم تبريك نگفت تا بعد شام كه ديدم مسعود يه كيك بزرگ آورد و داداش بزرگم اومد خونمون با زن داداش و فربد و همه كادو دادن و كلي فيلم گرفتيم و كيكي رو  بريدم و خلاصه خيلي خوش گذشت اين آخر شبي از خدا تشكر مي كنم كه هديه بزرگش به من يه خانواده مهربون و خون گرمه كه من رو با تموم وجودشون عاشقانه دوس دارن آخه به قول مسعود مگه اونا چن تا خواهر دارن يكي بيشتر نيس كه براي همينه كه از هر جهت برام سنگ تموم ميس زارن تازه كلي تو رنگ و دكوراسيون مهد كودك هم بهم كمك كردن خدايا شكرت هم تو و هم خانواده ام رو خيلي دوس دارم ممممممممممممممممممماچچچچچچچچچچ

[ دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ] [ 0:46 ] [ گلاله ] [ ]


خدایا به شکر این همه نعمتی که بهم ندادی و به شکرانه همه چیزایی که ندادی یا ازم گرفتی که می دونم حکمتی توش بوده امسال رو باز روزه گرفتم البته فکر می کنم حال و هوای امسالم یه کم با سالای قبل فرق داره خیلی خلوت کردم با خودم اونقد که حتی گوشیم رو هم خاموش کردم که کسی مزاحممون نشه نمی دونم چرا امسال حسم عجیب شده نسبت بهت فکر می کنم قبلا خوب نمی دیدم نعمت هات رو ولی الان دارم لمس می کنم خدایا شکرت که بهم نیرو دادی تا سختی ها رو یکی یکی پشت سر بزارم و وجود پاکت رو حس کنم

به قول زیارت عاشورا اللهم لک الحمد

خدا جون دوستت دارم

[ چهارشنبه چهارم شهریور 1388 ] [ 18:12 ] [ گلاله ] [ ]


 

خدا جون شکرت به خیر گذشت

[ پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 ] [ 18:17 ] [ گلاله ] [ ]


مي دونم  تا ته قصه جدايي در كمينه

تو به من اميد بده حرف من همينه

مي دونم لحظة شوم نبودنا نزديكه

اميد بده تا ندونم اين دنيا چه تاريكه

تاريكه

مي دونم سخته با من باشي و بدوني بايد

بري و تنها شم نگو نتوني شايد

نمي گي از هجوم عشق من دلت مي گيره

مي ترسي بدونم و دل از غصه بميره

مي ميره

سرنوشت ، سنگ و منم از جنس شيشه ام

برات مهم نباشه بعد از تو چي مي شم

تو به من اميد بده آرامش بگيرم

بگو بي من راحتي تا راحت بميرم

[ دوشنبه پنجم مرداد 1388 ] [ 20:25 ] [ گلاله ] [ ]


خدايا شكرت كه باز بهم لطف كردي و من رو راهي كردي تا به زيارت جمكران نگاه آقا امام زمان برم

خدايا شكرت كه اجازه ديدار دوباره حرم امام رضا رو بهم دادي

مي دونم بنده خوبي برات نبودم ولي تو از لطف و خوبيت برام كم نزاشتي

واي دارم از شادي بال در ميارم كه چن روز ديگه مي تونم باز برم تو حرم امام رضا و زيارت امام رضا بخونم

برم تو جمكران و نماز امام زمان بخونم

خداياي شكرت كه اجازه دادي براي من لحظات خوب زندگيم كه آرامش در كنار ضريح مقدس حضرت رضاست رو دوباره تجربه كنم

به قول زيارت عاشورايي كه تو حرم مي خوندم اللهم لك الحمد، حمد الشاكرين

[ سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 ] [ 10:20 ] [ گلاله ] [ ]


 

هر عشقی می میرد خاموشی می گیرد

عـشــق تـــــو نمـــی میـــــرد

باور کن بعد از تو دیگری در قلبم جایت را نمی گیرد

[ چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 ] [ 20:8 ] [ گلاله ] [ ]


 

 

 

 

 

[ دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 ] [ 18:0 ] [ گلاله ] [ ]


 

ای خدا

 

خداوندا
من از تنهائي و برگ ريزان پائيز من از سردي سرماي زمستان
من از تنهائي و دنياي بي تو مي ترسم
خداوندا

من از دوستان بي مقدار من از همرهان بي احساس
من از نارفيقيهاي اين دنيا مي ترسم
خداوندا

من از احساس بيهوده بودن ؛  من از چون حباب آب بودن
من از ماندن چون مرداب مي ترسم
خداوندا

من از مرگ محبت من از اعدام احساس به دست دوستان دور يا نزديک مي ترسم
خداوندا

 من از ماندن مي ترسم خداوندا من از رفتن مي ترسم
خداوندا

 من از خود نيز مي ترسم

خداوندا... پناهم ده

 

 

الهی! 

 کار آنکس کند که تواند، 

عطا آنکس بخشد که دارد....  

پس بنده چه تواند و چه دارد؟  

الهی!  

 ادای شکر تو را هیچ زبان نیست  

و دریای فضل تو را هیچ کران نیست... 

 و سرّ حقیقت تو بر هیچکس عیان نیست... 

 هدایت کن بر ما رهی که بهتر از آن نیست  

الهی! 

هر که ترا شناسد کار او باریک است 

 و هر که ترا نشناسد راه او تاریک

 تو را شناختن از تو رستن است..

و به تو پیوستن از خود گذشتن است

 

نمیدانم چرا وقتی که راه زندگی هموار میگردد

بشر تغیر حالت میدهد گستاخ میگردد

به وقت عیش و عشرت مینوازد ساز بد مستی

به وقت تنگدستی عابد و دیندار می گردد...

داخل خانه ی بی پنجره ام

 

امشب از تنهائی

 

شکل یک شاخه ی خشکی شده ام

  

شکل یک ناله که از حنجر جغدی آیدغمگینم

 

مثل یک مرغ اسیر قفس و زنجیرم

 

امشب از تنهائی

 

مثل یک مار بخود میپیچم

 

نفسم میگیرد

 

گوشهایم داغ است

 

غرق یک فکر عجیبی شده ام

 

با خودم می گویم

 

عشق هم وصله ی ناجوری بود

 

روی پیراهن بی رنگ دلم

 

همه ی آبادی فهمیدند

 

که چقدر مجنونم

 

امشب از تنهائی

 

روح من رنجور است

 

حس یک آدم بیکس دارم

 

کاسه ی حوصله ام لبریز است

 

من گمان میکردم یار فراوان دارم

 

لیک امشب همه چیز روشن شد

 

تنهائی

 

من به تنهائی خود پی بردم

 

تنهائی...

 

 

[ یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 ] [ 16:53 ] [ گلاله ] [ ]